خوردم به مریضی. اونم سرطان.به همین راحتی
دو ماه دیگه شیمی درمانی تموم میشه. اما تنها چیزی که الان دارم صبر و صبره. لحظه شماری می کنم از دست اینهمه دارو و خستگی و بیحالی روز مره راحت بشم. گاهی وقتا می گم دنیای سلامتی چه زیبا بود و قدر ندونستم.
خدا رو شکر که تابحال سرپا بودم و با این وضع مریضی واسه تامین هزینه درمان دارم عسلویه هم کار می کنم.
بگذریم. راستی 3هفته قبل اینکه بفهمم سرطان دارم، زنم طلاق گرفت!! پرستار بود.
اما روحیه ام عالیه. بهتر از هر زمانی. بار زندگی از رو دوشم برداشته شده.خدا رو شکر.
دیگه نه عاشقم، نه وابسته به انسان ها و ارتباطات گذرا
انگار دو برابر عمر و تجربه دارم. جالبه
حالم خوب بشه شاید هر شب بنویسم.
الان نمیشه چون داروهام تمرکز رو ازم می گیره، متادون، ترامادول....!!!
موفق، شاد و سلامت باشید
برچسب: والا,
نویسنده: ابوالفضل رستگار