
یکی آمد، یکان یکان یکی رفت، برگشت، رفت، برگشت... رفت و شد ندایی می پیچد گویی کسی در راه است صدایی می آید، تو بودی که رفتی؟ آری خودم رفتم، خود خود خودم و حال که مسافری حال که دانایان خبر از رفتنت می دهند کسی دارد در باران می آید. می آید که از آیین درویشی بنالد، ناله ای سرمست گفته است، می آید کهآخرین موی سپیدم را ببیند و برود زیباست این حضور بارها گذشتگان ناله مرگ با جدایی سر دادند جدا که گشتند، زن...
ادامه مطلب